اشک شمع

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع/قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

باید که از جاده زندگی بگذرم....

تنها یک بار

پس اگر مهری توانم ورزید...

یاکارنکویی توانم انجام داد...

بگذار هم اکنون باشد

به فردایش نگذرام

یا نادیده اش نینگارم

چراکه دیگر باره از این راه نخواهم گذشت....

پشت پنجره ای مه گرفته به بیرون چشم دوخته ام...

بغضی پنهان بر حنجره ام جنگ می زند و تاعمق وجودم را می لرزاند...

قلبم مانند هوا بارانی است اما بادیدن قاصدکی که بر روی شیشه ای

می نشیند...

امیدی در دلم و لبخندی بر لبانم جوانه می زند...

زندگی مثل یک جاده ست که من وتو مسافراشیم؛قدر لحظه ها رو بدونیم که ممکنه فردانباشیم....

مثل شقایق زندگی کن،کوتاه اما زیبا.....

مثل پرستو فصلی کوچ کن،ولی هدفمند.....

مثل پروانه بمیر،دردناک،اما با عشق.....

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک بچه نشی گریه کنی

کل دنیا چو رویاست بخند

آن خدایی که بزرگش دانی

به خدا مثل تو تنهاست،بخند

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢۸ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط قوی تنها نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت