اشک شمع

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع/قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

تورفته ای!سال ها پیش بود......

که یک روز دیگر بر نگشتی...

همه  گفتند شاید اتفاقی افتاده باشد...

اما دلم گفت که اتفاقی در راه نبوده است...

دل تو درست به اندازه ی دل من گرفته بود...

از هم دلگیر بودیم...بی آنکه جنجال کنیم!

هیچ کس نمی دانست...در دل های ما چه غصه ای؟پنهان شده

است.....

و بار دیگر من نشسته ام اینجا.....روی همان صندلی ای که....

آخرین بار ساعتی روی آن نشسته بودی و ...

به وسعت همه ی کائنات نگاهم می کردی.....

وحالا به امید آنکه.....خستگی ها را پشت سر گذاشته باشی...

به امید آنکه باز گردی می نالم که باز گرد....

می دانی که دلم را....

با عطر نام تو بارانی کرده ام.... 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط قوی تنها نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت