اشک شمع

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع/قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

دلم تنگ تنگ است؟.....

دلم چون برگهای سرد پاییــــــــــــــــزی

پر از درد است؟!.....

صدای خش خش برگها به همراه....

طپیدنهای قلبــــم میشـــــــــود آعاز....

و.....من تنها تر از تنهـــــائی...

به مرگــــــ برگهـــــای سبز می گریم ولی؟....

حتی تک برگـــ سبزی برای قلب تنهای من!؟....

دیگـــــــــــر نمی گرید؟!......

.....

چه میخواهم از پنجـــــــــره های بی روح پائیــــز!.....

و....این کوچه های غم انگیــــــــز!.....

چه میخواهم از این زمستان و....این روزهای شتابان.....

_چه میخواهم از این اتاق.....

که دیوارهایش فاصله بین چشمان من با همه آسمان است.....

چه میخواهم .... از این ورقهای تقویم که عمر مرا می شمارند...

_نباید بمانم!...نباید در این خلوت سرد و ....

اندوهبار اتاق بمانم!....بگو با من که!.....

_آن جاده تا کجا میـــــــــرود!؟.....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٦ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط قوی تنها نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت